تعمیر گاه

تعمیر گاهی باید ساخت از آغوشت !
برای وقت هایی که حالم بدجور خراب است . . .

تعمیر گاهی باید ساخت از آغوشت !
برای وقت هایی که حالم بدجور خراب است . . .

قندان خانه را پُر کردم از حرفهایت
تو که می دانی من چای را تلخ دوست ندارم
هوس فنجانی دیگر کرده ام ؛ کمی بیشتر بمان

سردم که می شود
تمام ِ اجاق هایِ جهان
برایم عشوه گری می کنند
اما من
تصمیم خودم را گرفته ام
برایِ گرم شدن
باید که تا آخر عمر
دنبال دست هایِ تو باشم . . .

من و تو خیلی کارها به دنیا بدهکاریم…!
مثل یک عکس دو نفره…
یا چرخ زدن بی دلیل در خیابان…
یا بستنی خوردن در یک روز برفی…!
حتی….
چاپ کردن عکس دو نفره…
مریض شدن و گلودرد به خاطر بستنی روز برفی…!
بیبن…!
من و تو خیلی کار داریم…
امروز برات عشــــق آرزو میکنم
از اون عشقایــــی کـــه ..
هــــر روز با لبخنــــد از خــــواب بیدار بشی و بگی :
” زنـدگــــی یـعـنـی ایــن …
چقــــــــدر خوشبختـــــــم .. ”
ﮔﺎﻫـــﯽ …
ﻧﻤﯿﺸـــــــﻪ ﺩﺳــﺖ ﺍﺯ
ﺩﻭﺳـــــﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﯾﮑــﯽ ﺑﺮﺩﺍﺷــﺖ
ﺣــــــــــــــــــــــﺘﯽ ﻭﻗﺘــــﯽ ﺍﺯﺵ
ﺩﻟﺨــــــﻮﺭی!
گفته بودم لــــب تر کنی برایت می میـــــرم . . .
امـــــــّـــــــــــا نه به قیمت اینکه . . .
لبهــــــایت را با دیگری تـــــَـــــر کنی !

مـا آدم مـعـمـولـیـا وقـتـی دلـمـون مـیـگـیـره
مـیـریـم لـب پـنـجـره
بـا یـه لـیـوان چـایـی خـیـره مـیـشـیـم بـه دور دسـتـا،
احـسـاس آرامش مـیـکـنـیـم...
سـلامـتـی مـا مـعـمـولـیـا
کـه نـه "آرزویِ" کـسـی هستیم
و نـه " آویزونِ " کـسـی ...!!!