رنجش

کسانی هستند که از خودمان می رنجانیم؛

مثل ساعت هایی که صبح، دلسوزانه زنگ می زنند؛

و در میانِ خواب و بیداری، بر سرشان می کوبیم؛

بعد می فهمیم که خیلی دیر شده ...!

همراه اول

دیگر به دنبال ِ همراه ِ "اوّل" نیستم !

این روزها اول ِ راه ، همه همراهند....

این روزها ، باید به دنبال ِ همراه ِ "آخر"گشت ...

همراهی تا آخرین قدمها....

چه کردی؟

براي کشتن يک پرنده يک قيچي کافي ست.

لازم نيست آن را در قلبش فرو کني يا گلويش را با آن بشکافي .

پرهايش رابزن...

خاطره پريدن با او کاري مي کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند .

آشنا آمدم و غریب رفتم

من آشنا آمدم و غريب خواهم رفت

يقين داني كه چرا اين چنين خواهم رفت

تمام دلخوشي ام دل نوشته هاي تو بود

شروع سخنم اينك ز گفته هاي تو بود

چنين گفته اي هر آشنا آشنا نميگردد

كنون من آشنا ز آشنا بي نصيب خواهم رفت

سراغي ز دل من كجا تواني جست

نيافته اي ز من نشاني وبي نشان خواهم رفت

كنو ن ميروم اي دوست عزيز خدا نگهدارت

براي هميشه بودنت به قبله ي دعا خواهم رفت

مرا ببخش اگر سخنانم همه ز بي معرفتيست

براي خاطر آسوده ي دوست خواهم رفت

صادق باشیم

بیا با هم صادق تر باشیم ...

بهم بگوییم از هم چه می خواهیم ...

روان همچون بچه ها ...

من دلت را می خواهم ...

تو از من چه می خواهی؟

شاد باش

شادباش

شاد باش نه یک روز بلکه هزار سال ...

بگذار آوازه ی شاد بودنت،چنان در شهر بپیچد:

که روسیاه شوند آنانکه :

بر سر غمگین بودنت شرط بسته اند ..

امتحان ریاضی مجتبی

پرونده اش را زیر بغلش گذاشتند و بیرونش کردند ناظم با رنگ قرمز و چهره برافروخته فریاد کشید : بهت گفته باشم ، تو هیچی نمی شی ، هیچی مجتبی نگاهی به همکلاسی هایش انداخت ،  آب دهانش را قورت داد خواست چیزی بگوید اما ، سرش را پایین انداخت و رفت.
برگه مجتبی ،  دست به دست بین معلم ها می گشت اشک و خنده دبیران در هم آمیخته بود


امتحان ریاضی ثلث اول


سئوال : یک مثال برای مجموعه تهی نام ببرید
جواب : مجموعه آدم های خوشبخت فامیل ما 


سئوال : عضو خنثی در جمع کدام است ؟
جواب : حاج محمود آقا ، شوهر خاله ریحانه که بود و نبودش در جمع خانواده هیج تاثیری ندارد و گره ای از کار هیچ کس باز نمی کند


سئوال : خاصیت تعدی در رابطه ها چیست ؟
جواب : رابطه ای است که موجب پینه دست پدرم بیماری لاعلاج مادرم و گرسنگی همیشگی ماست 


معلم ریاضی اشکش را با گوشه برگه مجتبی پاک کرد و خواندن برگه را ادامه داد:
سئوال : نامساوی را تعریف کنید
جواب : نامساوی یعنی ، یعنی ، رابطه ما با آنها ، از مابهتران اصلا نامساوی که تعریف و تمجید ندارد ، الهی که نباشد


سئوال : خاصیت بخش پذیری چیست ؟
جواب : همان خاصیت پول داری است آقا که اگر داشته باشی در بخش بیمارستان پذیرش می شوی و گرنه مثل خاله سارا بعد از جواب کردن بیمارستان تو راه خانه فوت می کنی


سئوال : کوتاه ترین فاصله بین دو نقطه چه خطی است ؟
جواب : خط فقر ، که تولد لیلا ، خواهرم را ، سریعا به مرگش متصل کرد


برگه در این نقطه کمی خیس بود و غیر خوانا ،   که شاید اثر قطره اشک مجتبی بود
معلم ریاضی ،  ادامه نداد برگه را تا کرد ، بوسید و در جیبش گذاشت .
مجتبی دم در حیاط مدرسه رسیده بود ، برگشت با صدای لرزانش فریاد زد آقا اجازه : گفتید هیچی نمی شیم ؟ هیچی ؟ بعد عقب عقب رفت ، در حیاط را بوسید  و پشت در گم شد

پاییز - ترک شیرازی

 

پاییز

زرد است که لبریز حقایق شده است

تلخ است که با درد موافق شده است

شاعر نشدی (عاشق نبودی)  و گرنه می فهمیدی

"پاییز" بهاری است که عاشق شده است

**********************

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به او بخشم، سر و جان و دل و پا را

من آن بخشم، که خود دارم، نه چون حافظ

که می بخشد سمرقند و بخارا را

**********************

زنده بودن را به بیداری و خوب زندگی کردن بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت!