پلنگ سنگي
پلنگ سنگي دروازه هاي بسته شهرم
مگو آزاد خواهي شد كه من زنداني دهرم
تفاوتهاي ما بيش از شباهتهاست باور كن
تو تلخي شرابي كهنه اي من تلخي زهرم
مرا اي ماهي عاشق رها كن فكر كن من هم
يكي از سنگهاي كوچك افتاده در نهرم
كسي را كه برنجاند ترا هرگز نميبخشم
تو بامن آشتي كردي ولي من باخودم قهرم
تو آهوي رهاي دشتهاي سبزي اما من
پلنگ سنگي دروازه هاي بسته شهرم..
فاضل نظری
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 5:30 توسط عباس قره چاهی
|
این وبلاگ بیان تجربه ها ی شخصی و اطلاعاتی اینجانب میباشد. در صورت داشتن هرگونه سوال در مورد عناوین وبلاگ و یا قناری با ارسال ايميل به آدرس