آسان شکسته ام من امروز

نشنید کسی شکستنم را

بغضی نشسته در گلویم

کاش همدم لحظه های من بود

باز من اگر خطا نمودم

در لحظه ی دیدن تو آن روز

جانا تو ببخش خطای من را

ای کاش کسی بود و می گفت

آرام تر او شکستنی است

مشکن دل بینوای اورا

اوتاب دوباره مردنش نیست

باید بروم با دلی عاشق

مرگ است فقط ره رهایی

شاید که آسوده شود او

از زحمت لحظه لحظه هایم