اگر حرفي زدم قصدم نبود آزردن قلبت
قسم خواهم خورد امشب تو را هرگز نرنجانم

اگر رنجيدي از من مي روم آسوده خاطر باش
حلالم كن نمي خواهم برنجد دوست از دستم

اگر امشب نبخشايي خطايم،سخت مي ماند
به دل از اين خطا زخمي كه آتش مي زند جانم

بدون تو محكومم به خاموشي چون شمعي به سوي باد
شود شمع وجودم ذره ذره آب تاپايان رسد عمرم

روم از بيش تو تا گم شوم در خاطر از من قصه اي ماند
نگويي بي وفا بودم براي خاطر آزرده ات تنها سفر كردم

اگر بخشيدي و خواهي بمانم تا ابد اندر كنارتو
بگو با اين دل خسته كه من هم زود برگردم

شقايق عاشق