ياد استادان بخير
خاطرات كودكي يادش بخير
درس و مشق ومدرسه يادش بخير
با گچ و لوحه الفبا یاد داد
با خطي زيبا بابا آب داد
روي تخته آب و با با مشق كرد
با تكان دست آن را بخش كرد
مثل شمع آرام آرام سوخت او
درس بابا نان و آب آموخت او
درس قرآن و علوم وفارسي
جمع و منها وحساب آموخت او
خاطرات مدرسه يادش بخير
يادآن تصميم كبرايش بخير
يادي از درس همه باهم بخير
قصه ي موش و كبوترها بخير
در كنار درس و مشق و مدرسه
درسهاي زندگي آموخت او
قصه گفت از پدر وفرزندان او
تكه هاي چوب نازك دست او
چوبها را روي هم بگذاشت او
جمع را زيبا به ما آموخت او
جمع يعني قطره ها با هم شدن
وانگهي مانند يك دريا شدن
جمع درظاهر فقط يك جمع بود
ليك درس اتحاد آموخت او
داد دست هريك از ما بچه ها
تكه چوب نازكي زان دسته را
چوبها با يك فشار هر دو دست
ساده و آسان در دستان شكست
او به آموخت تفريق كم شدن
عاقبت در دامن دشمن شدن
حرفهايش مثل گوهر پربها
درسي از انسانيت آموخت به ما
اسوه سازندگيست در نزد ما
احترامش نزد ما بي انتها
خاطرات مدرسه يادش بخيز
ياد استادان خوشنامش بخير
شقايق عاشق
این وبلاگ بیان تجربه ها ی شخصی و اطلاعاتی اینجانب میباشد. در صورت داشتن هرگونه سوال در مورد عناوین وبلاگ و یا قناری با ارسال ايميل به آدرس