قرار و خواب از چشمم ربودي
شبي با عشق ثابت كن وفارا

شبي با مهرباني كن تفقد
دل درويش زار و بينوا را

اگر نامهرباني ديدي از من
بيا بر من ببخشا اين خطا را

اگر در دل فراموش كرده ما را
خداوندا تو تغيير ده قضا را

اميدم هست نسيم صبحگاهي
به دل آرد پيام آشنا را

سخن دارم من اكنون باتواي دوست
چو بشنيدي ز من اين ماجرا را

بمانده ياد تو در خاطر ما
سخن گويم به دوستي آشكارا

اگر چه روزو شب بسيار بگذشت
مبراز ياد غريب آشنا را

شقايق عاشق