واي از آن شبى كه بى تو سحر مى شود
مى كشد مرا تنهايى اش
پنجره ى اتاقم باز است
من بيدارم براى شنيدن بوى تنت
خيلى وقت است از نبودنت
خواب به چشمانم نيامده
چيزي نمى خواهم
فقط قصه ى آمدنت را برايم لا لايى كنى با يك بوسه ى يلدايى ات ، من به خواب مى روم
نازنينم!
مى دانى وقتى شبانه مى آيى و يادم مى كنى
قند در دلم آب مى شود از آمدنت
شيرين مى شود كامم از بودنت
بهترينم
نميدانى چه لذتى دارد آن لحظه هاى شبانه كه در ياد توام
مى خواهم رازى را به تو بگويم
همه جا در سكوت است
مى ترسم نجواى عاشقانه ام رابشنوند
نزديكتر بيا
گوشت را نزديكتر كن
نزديكتر
مى خواهم بگويم كه "خيلى خيلى دوستت دارم"
شقايق عاشق