دل بيقرارم را آرام كردى
وقتى در سكوت شب آرام به زير دستهايت خزيدم
وبوسه ى آتشينت را به لبهاي تبدارم هديه كردى
وهرم نفسهايت را به صورتم
و ضرباهنگ زيباي قلبت را به سينه ام
لذتى وصف ناپذير از بودنت
از نجواى عاشقانه دوستت دارم ميان لبانت
وقتي انگشتهاي دستم در موى تو بود
وپريشان مى كرد آنها را به روى صورتت
چه رؤياي زيبايى آميخته باعشق
روزي حقيقت مى شود
شقايق عاشق